
یک شعر از غلامعلی نیازکیخا
متولد ۱۳۴۲، زاهدان.
...
تا بادِ دولَختهِ دَمِ ازخاکِ خَ پو کَه
یَک اُشتُرِتُشنهِ دَرِ اَرخونه ماخو کَه
خُشک بشَه وَخاک گندم سورخوشهَ وَبُتّهَ
چِل پُخلَکی تَبدونَ وَدَرسفره ماجوکَه
بادصدوبیس روزه ایلِه وَترَپ وتازبُو
شیرک بُو خوشه گندم که اونَه تُشنَگی درو کَه
بیس ساله که اَم کشته گرو بزگرومالدار
ای شُومَک بِی بَبونوبِی مُکَه دِلو کَه
امسال خداسِل کَه ازاُبلِه دلیو بسوخت
دَشتمالِ وَرَشَه نوبَرو اَردَرَ اوکَه
صدشکروَدرگاه خدای او و سوزی
نوروز بشَه نو زابل ما پینَرِ نوکه

یک شعر از فرزاد مرادقلی
متولد ۱۳۵۲، زاهدان.
صدا کنم
دلبر! ازین به بعد تو را گل صدا کنم.
گاهی بنفشه، گاه گلایول صدا کنم.
یا؛ برهی سپید رها در هوای دشت...
رشک رمه، تهتغاری آغل صدا کنم.
فخرخطوط - خط اخم تو- را لحظههای ناز...
تعلیق نسخ رو به تکامل صدا کنم.
چشم تو را که میبرد از راه اشک را...
با شرح صدر، گرم تعامل صدا کنم.
اصلاً بیا به منطق ملای روم ، تا:
حق با محبت است تو را مل صدا کنم.
***
گل مل! تو را که گرم و صمیمی و سادهای...
عقلم نمیکشید که زابل صدا کنم!

یک شعر از لیلا پنجعلی زاده
متولد ۱۳۵۸، زاهدان.
...
دلم تو را میخواهد
که شعر بخوانی و یادم برود
برادر نان شبش را...
برادر پیچیده لای پتو
و گریه نمیکند
فریاد نمیزند
یادم برود گلوی ورمکردهی برادر که هر صبح چای نمیخورد
تو را میخواهم که برایم شعر بخوانی و
یادم برود
«پوریا» تصمیمگرفته تا آرام شدن منطقه همچنان درس بخواند
ب…
