چند روز بود که شیر آب چکچک میکرد. خانم خانه رو به آقای خانه کرد و گفت:«چیکچیکِ شیر آب هر روز بیشتر میشه.»
آقای خانه کنار ظرفشویی رفت و نیمنگاهی به شیر آب کرد و گفت:«چشم خانم، فردا دُرُستش میکنم.»
بعد یک کاسه از توی جا ظرفی برداشت و زیر شیر آب گذاشت. خانم خانه گفت: «شما چند روزه که هی امروز و فردا میکنین.» آقای خانه گفت:«فردا وقتم آزاده، حتماً دُرُستش میکنم.»
بعد هر دو با هم از خانه بیرون رفتند. صدای چکچکِ آب توی کاسه در آشپزخانه پیچیده بود. خانم چنگال از توی جا ظرفی بیرون آمد و گفت:«آخی! طفلکی آقای شیر آب. مثل اینکه اصلاً حالتون خوب نیس.»
آقای شیر آب با صدایی گرفته جواب داد:«نه اصلاً خوب نیستم. …