اواخر تابستان ۷۷ بود که منصور خاکسار از محل کارش در مرکز شهر لسآنجلس تلفن زد و خبر داد که محمد مختاری در سفرش به آمریکا چند روزی را نیز در لسآنجلس خواهد بود و اگر امکاناتش فراهم شود، یک برنامهی سخنرانی در دانشگاه یو.سي.ال.ای نیز برایش ترتیب خواهند داد و چنانچه کمکی در این ارتباط از دستم برمیآید دریغ نکنم. در همان تماس قرار شد که یک روز را نیز از صبح تا غروب من در خدمتش باشم. وظیفهی ایاب و ذهاب مهمانان در لسآنجلس به دلیلی که این شهر وسیلهی نقلیه عمومی کمی دارد غالباً به عهدهی مهماندار است. مشکل اما آنجاست که به غیر از تعطیلی دو روزهی آخر هفته، باشندگان این شهر همه در گیر کارند و یافتن کسی که در طول روز آزاد باشد گاهی دشوار. به همین جهت مهماندار اصلی اگر شاغل باشد اجباراً دست به دامان دوستان میشود که در این امر یاریاش دهند. ناگفته نماند که مهمان لزوماً و همواره هنرمند و اهل قلم نیست. گاهی نیز پیش میآید که در تعارفی گیر افتادهای …
ویژه مشترکین بینهایت
این نوشته را پسندیدی؟
۴
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۴ مجله وزن دنیا (دی ۱۳۹۸) منتشر شده است.