آنکه میگوید از دیدن دست کشیده و آنکه میبیند در سکوت غرق است! اما شاعر است در مقام شاهد که باید اینک انسان را در تجربهای یکسره انسانی و هرگز به دست نیامده حاضر و بیان کند آنچه را که از نظر میگذراند. شاید به این دلیل است که هرگز نشنیدهایم دقیقهی سرایش شعر روزها، ساعتها و حتی به لحظههایی طولانی انجامد. فرآیند حاضر کردن انسان و هستیاش در یک گرهگاه عاطفی شدید، چنان جانکاه، دیریاب و گریزنده است که شبیه صاعقهای شاعر و زمانش را یکسره درمینوردد.
نظامشهیدی را شاعر «سهشنبههای برفی» میشناسند اما عنصر غالب در اکثر قطعات …