شعر معاصر فارسی، از جنبههای گفتمانی مختلفی در تقابل با شعر کهن قرار میگیرد. یکی از این جنبهها نوعِ نگاهِ شاعر به مرگ است. در دستگاه ایدئولوژیک شعر کهن، تنها امرِ «باقی» شایستهی دوستداشتهشدن است و امرِ «فانی»، آنچه رو در مرگ دارد و آفل است، سزاوار عشق نیست. با فروریختن دستگاهِ عرفانمدار شعر فارسی و جایگزینی آن با نظامی مادهگرایانه، طبعاً این نظرگاه نیز دستخوش تغییر شد. نیما، در افسانه، پس از موردِ خطاب قراردادنِ حافظ به عنوان نمایندهی شعر پیشین، امکانِ عشق به امرِ «باقی» را نفی میکند و از قضا تنها آنچه را که «رونده»(=فانی) است شایستهی دوست داشتن میداند: «... نالی …
ویژه مشترکین بینهایت
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۳ مجله وزن دنیا (مهر ۱۳۹۸) منتشر شده است.