روزی که با او تماس میگیرم تا قرار این مصاحبه را بگذارم، تازه از هواپیمایی که او را از لندن به فرودگاه امام خمینی رسانده پیاده شده است. از آنجا با خودش یکی از مهمترین و معتبرترین جوایز روانکاوی جهان را به پاس اعتلای اندیشه روانکاوانه در ایران آورده است. جایزه انجمن بینالمللی روانکاوی (IPA) که زیگموند فروید پایهگذاری کرده، پر از افتخار و بزرگی است و بیشک محمد صنعتی یکی از بزرگان این علم در ایران است. تبریک جانانهای میگویم و خوشوبشی میکنیم و بعد موضوع مصاحبه را قدری برایش باز میکنم. فکری میکند و میگوید: «خوشحالم که بالاخره کسی سراغ موضوع مرگاندیشی در شعر و ادبیات رفت!» توافق میکنیم که مصاحبه بهزودی انجام شود و به رسم همیشگی با مهر و لطف تام، دعوتم میکند به منزل زیبایش تا دربارهی آنچه او فرهنگ مرگ مینامد حرف بزنیم. روز مصاحبه بسیار آراسته با کراوات خوشرنگی روبهرویم مینشیند و با قهوهی تازهدمی از من پذیرایی میکند. ریکوردر را که روشن میکنم، میگوید بگذار قبل از شروع دو شمارهی قبلی مجلهی وزن دنیا را بیاورم با هم ورق بزنیم، شرط میبندم شعرهای چاپ شده در همین دو شماره نشانمان خواهد داد که چقدر سایهی مرگاندیشی و فرهنگ مرگ در شعرهای ما غلیظ است. تفألی میزند و احتمالش درست از آب درمیآید. با خندهای تلخ میگوید: «ببین! شاهد از غیب رسید! » و میخواند: «... پدربزرگ لاشهی تنگاتنگی بود/ که اجسام در آینه از او می ترسیدند /و اجسام، دایی جوانمرگ ما بودند...»؛ ورق می زند: «...همیشه یک نعش روی دوش من است/که تا اشک همه را درنیاورد/ برنمی گردد به تابوت...» وزن دنیا را میبندد. گفتوگویی سه ساعته کلید میخورد. قلب این مصاحبه دانش بینارشتهای دکتر صنعتی است که خون …
ویژه مشترکین بینهایت
شعر فارسی در سایهی مرگاندیشی و زوال
جایگاه فرهنگ مرگ در شعر فارسی در گفتوگو با دکتر محمد صنعتی، روانپزشک نویسنده و منتقد ادبی
۲۴ دقیقه مطالعه
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۳ مجله وزن دنیا (مهر ۱۳۹۸) منتشر شده است.