هنوز در تعریف مرگ حیرانیم. نه فلسفه، نه ادیان و نه علوم انسانی و تجربی نتوانستهاند برای چیستی مرگ تعریفی همهپسند و جهانشمول ارائه دهند. این پدیدهی هولناک، مرموز و همهگیر از هرگونه تعریف قطعی تنزده و همپای حیات و اندیشهورزی بشر از روزگار اسطورهها تا دنیای پسامدرن پیش آمده است. چه همانند اپیکور آن را خیر بدانیم و چه همانند تالس آن را چیزی همانند زندگی و چه به شیوهی فلاسفهی بدبین و برخی نهیلیستها پایانی تلخش بدانیم بر روندی بیهوده و بیمعنا و مضحک به نام زندگی. رفتار بشر -همانند بسیاری از مسائل غایی زیست و تفکر بشر که از تعریف شدن و فاش ساختن ماهیت خود سر باز میزنند- در قبال مرگ نیز راه انتزاع در پیش گرفته است. ما از فهم سوژهی مرگ و تبیین خصایص و ماهیتش ناتوانیم و از اینرو میکوشیم تعابیری برایش بتراشیم و وانمود کنیم میشناسیمش. این مفهوم قلدر و مبهم به همین خاطر دستمایهی انواع بیانهای اسطورهای و استعاری و نمادین شده است. این است که اندیشهورزی انسان حول موضوع مرگ کمتر با خود مرگ سروکار دارد و بر پیش و پس آن بیشتر تمرکز میکند. پس از مرگ یا نیستی مطلق خواهد بود، یا دنیایی دیگر، یا به سیاق اندیشههای مطروحه در عرفان و ادیان شرق دور، زیستی دوباره در کالبدی دیگر یا زیستی روحانی و فرافیزیکی در همین جهان. با تکیه بر این فرجامهاست که چیستی زندگی هم تبیین و تعریف میشود. ما یا در مسیری ارگانیک مجموعهای از سلولهاییم که روزی حیاتشان به پایان میرسد و در قالب مواد آلی به طبیعت برمیگردند؛ یا در مسیری اخلاقی و معنوی نمودی از قدرت خلقت خداوندیم که باید نیک زندگی کنیم و شاکر باشیم تا در حیاتی دیگر رستگار شویم؛ یا مرحله به مرحله روحمان در کالبدهای تکاملیافتهتری …
ویژه مشترکین بینهایت
نبودن یا نبودن؟
جستاری در باب سیر تطور مفهوم مرگ در شعر معاصر ایران
۲۹ دقیقه مطالعه
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۳ مجله وزن دنیا (مهر ۱۳۹۸) منتشر شده است.