از نهادهای مهم شعری که بهویژه طی چهار دههی اخیر رونق و تداوم داشته، کارگاههای شعر هستند. کارگاههایی که در ابتدا در انحصار چهرههای پیشکسوت و کهنهکار شعر ایران بود و حالا چندسالی است شاعران تثبیتشدهی جوانتر هم در برگزاری آنها اشتیاق نشان میدهند. بازتاب فعالیتهای این نهادها اجازه میدهد تا تصویری را که از شعر امروز در ذهنمان ساخته میشود، کاملتر ببینیم. در این شماره صفحات کارنامه را به کارگاه شعر رسول رخشا و نمونههایی از آثار هنرجویانش اختصاص دادهایم.
اول
قبل از هر چیز بهنظرم بد نیست به این پرسشها پاسخ داده شود که اساساً کارگاه شعر کجاست یا کارگاه شعر چیست؟ یا اینکه مگر میشود شعر را که فردیترین و درونیترین، هنر است و خلقش انزوای خود را میطلبد، در یک کارگاه عمومی فرا گرفت؟ یا مگر شعر ریاضی، فیزیک، خیاطی یا نجاری است که اصول و فرمولی داشته باشد و بتوان آن را در کلاس یا کارگاه یاد گرفت؟ میتوان سؤالهای زیادی از این دست طرح کرد و موجودیت و ماهیتِ مکانی به نام کارگاه شعر را به چالش کشید.
نزدیکترین معنای مطلوبِ ما در فرهنگ لغت برای کارگاه چنین است: «جایی برای ساختن چیزها». از این معنا کمک بگیریم و فرض کنیم کارگاه شعر جایی است برای ساختن شعرها، تا اینجای کار با این گزارهی مفروض مسئلهای نداریم، چون «جا» میتواند اشاره به محل مشخصی باشد، برای انجام کاری یا ساختن چیزی، اما عبارتِ «جایی برای ساختن شعرها» می تواند محل مناقشهی برخی ذهنها باشد، آنهایی که تصور میکنند شعر امری یا چیزیست به تمامی شهودی و دریافتنی و ربطی به تمرین ، تکنیک و ساختن ندارد و هدیهای است از جانب خدایان که به شکل ویژهای …