کارشناس: حمیدرضا داداشی
داستان خانم «میرزایی» یک نکته خاص و مثبت دارد؛ نکته خاصی که باعث شد آن را برای صفحه کارگاه داستاننویسی انتخاب کنم.
حتما داستانهایی را خواندهاید که پایانبندی آن براساس خواب است؛ یعنی کل داستان را میخوانید به خیال اینکه این داستان واقعا اتفاق افتاده؛ اما وقتی به پایان آن میرسید، متوجه میشوید که شخصیت قهرمان این داستان، تمام ماجراها را در خواب دیده است.
راستش این نوع پایانبندی، کار چندان درستی نیست.
اولا: این روش، روش قدیمی و پرتکرار است، یعنی نویسندههای زیادی از این روش استفاده کردهاند و بنابراین کهنه شده است.
ثانیا: وقتی خواننده داستانی را میخواند و متوجه میشود این داستان در خواب شخصیت اتفاق افتاده، احساس بدی به او دست میدهد و توی ذوقش میخورد.
ثالثا: استفاده از ترفند خواب و رویا برای «پایانبندی» داستان، راحتترین، سادهترین و دمدستترین روش برای پایان دادن به داستان است و نویسنده برای اینکه زیاد زحمت نکشد، به این روش سر و ته داستان را هم میآورد. بنابراین توصیه میکنم تا جایی که ممکن است از این روش برای داستاننویسی استفاده نکنید.
و اما نکته خاص و مثبت داستان «کرکس» چیست؟
درست است که خانم میرزایی از عنصر و ترفند خواب در داستانش استفاده کرده؛ اما این روش به نکته مثبت داستان ایشان تبدیل شده، میدانید چرا؟ چون از عنصر «خواب» برای پیشبرد داستانش استفاده کرده، نه برای پایانبندی آن. خوابی که قهرمان داستان کرکس میبیند پیشبرنده است؛ یعنی در سمت و سوی ایجاد موقعیت داستانی است و با هدف ایجاد انتظار و گرهافکنی است، نه در جهت گرهگشایی. بنابراین خواب این شخصیت، به ساختار داستان کمک کرده است.
شاید بعدها فرصتی پیش بیاید که در اینباره بیشتر برایتان بنویسم.