شب از نیمه گذشته بود ولی مشعل خیمه «جون»، روشن بود. گاهی صدای اسبها و عوعوی سگهای ولگرد شنیده میشد. لشکر عمر سعد، در اطراف رودخانه فرات خواب بودند. امامحسین(ع) و یارانش مشغول آمادهکردن خودشان برای دفاع از خیمههای زنها و بچهها بودند.
«جون» شمشیرها را کنار هم چید. نیزهها را پشت آنها گذاشت و در ردیف سوم، تیر و کمانها را قرار داد. او سنگ مخصوص را …