دیدار پس از تندر<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دیدار پس از تندر

به بهانه‌ی درگذشت پرویز خائفی و با یاد او

ماهنامه وزن دنیا

۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark

گنجشک‌های خاطره بیم گریز چیست

من واژگون مترسک دشت جوانی‌ام

پرویز خائفی

از آخرین‌باری که من، غلامحسین امامی، رضا پرهیزگار با پرویز و داریوش نوید گویی جمع شده بودیم، سه سالی می‌گذشت. به خانه‌ی ایرج خدیش، خنکای بادی که می‌وزید و درخت سیبی که بر سرمان سایه می‌داد، پرویز را به یاد خانه‌ی قدیمش در رکن‌آباد انداخت و به ایرج گفت همین دور و بر خانه‌ای هم برای من پیدا کن! طفلی ایرج هم جدی گرفته بود و مدت‌ها این بنگاه و آن بنگاه پیِ خانه می‌گشت. یک روز گفت به پرویز بگو پیدا کردم.

ـ چی رو؟

ـ خانه برای پرویز!

گفتم ای بابا، پرویز یک چیزی گفت دیگر دنبالش را نمی‌گیرد که. می‌خواست یادی کرده باشد از خاطره‌ی خوش آن خانه‌ی مشرف به دره.

حالا، در بیمارستان، آخرین لحظات زیر خیمه‌ی اکسیژن چه یادهایی از ذهن طنازش می‌گذشت؟ پاره یادهایی از دغدغه‌ی همیشگی‌اش شعرهاش: وطنیه‌ای‌ها، عشق‌های گریزان جوانی، دختران و همسری که …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۳ مجله وزن دنیا (مهر ۱۳۹۸) منتشر شده است.