من به نمایندگی شاعران اینجا هستم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

من به نمایندگی شاعران اینجا هستم

از شعر تا روان اسماعیل شاهرودی؛ ردّ یک شاعر در بیمارستان مهرگان تهران

ماهنامه وزن دنیا

۲۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

۱۳۰ سال پیش در بیمارستانی روانی در جنوب فرانسه، نقاشی قلم‌مو را برمی‌دارد و تصویری وهم‌انگیز از یک شب پرستاره می‌کشد. جهان از قاب پنجره‌ی اتاق سرد و تاریکش، یک ماه گرم خورشیدگون و ۱۱ ستاره‌ی درخشان است. او شهر و مردمانش را روی بوم طوری می‌کشد که انگار به خوابی ابدی فرو رفته‌اند. توده‌ای سیاه رنگ را نقش می‌زند که در نزدیک‌ترین جای تصویر به نقاش، شبیه درخت یا دودی غلیظ به سمت آسمان کشیده شده است. رنگ‌ها و شکل‌ها روی بوم، حلقه‌حلقه در‌هم فرو می‌روند و مرزهای سخت‌شان را در مستطیل بوم از یاد می‌برند. این نقاش، ونسان ونگوگ است و آن شب طولانی، قلمویش را برای کشیدن «شب پرستاره» بارها در روغن کرچک و رنگ‌های روی پالت می‌غلتاند و دنیایی از تصاویر رنگی در سرش، افسردگی و رنجوری آنچه پزشکان معالجش حاصل اختلال روان‌پزشکی تشخیص داده‌اند را به حاشیه می‌فرستد. روان‌پزشکانی که معتقد بودند ونگوگ معمولی، مختل شده است؛ کسانی که می‌گفتند جهان ونسان جوان دچارِ جنون شده و امضای علم پزشکی را هم پای این ادعا گذاشته بودند...

۴۰ سال پیش در یکی از اتاق‌های بیمارستان مهرگان در خیابان پهلوی تهران، شاعری خوش‌چهره، پاکیزه و مرتب روی تخت بیمارستان با ملافه‌ی سفید نشسته و شعر می‌خواند و موقع شعر خواندن کم‌وبیش به سمت پنجره می‌چرخد. او اسماعیل شاهرودی است. پیشرویِ شعر نیمایی.

ونگوگِ نقاش و شاهرودی شاعر، و چه بسیار بزرگ هنرمندان دیگر، فارغ از بی‌هم‌زمانی تاریخی‌شان در یک نقطه به هم می‌رسند: در اوج فعالیت‌ هنری هردوی آن‌ها، چنان هنر و جنون‌ درهم آمیخته، که جدا کردن رفتارهای پاتولوژیک و ذهن هنری‌شان، دشوار و جذاب شده است؛ دشوار برای علم و جذاب برای یک روزنامه‌نگار.

بسیاری می‌گویند شاهرودی را نباید با روان ناخوشش …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۲ مجله وزن دنیا (مرداد ۱۳۹۸) منتشر شده است.