
«علم شهروندی» تعبیر جدیدی است که اینجا و آنجا تبلیغ میشود، جنبشی که مردم عادی را فرا میخواند تا در فرایند تحقیقات علمی عظیم مشارکت کنند، داده جمعآوری کنند و اندازهگیریهایشان را به اشتراک بگذارند تا علم را از چنگ نخبهگرایان عبوس بیرون بیاورند و آن را «دموکراتیک» کنند. اما وقتی دقیقتر نگاه کنیم، تصویر دیگری پدیدار میشود: بودجههای کلانی که بنگاههای اقتصادی بزرگ اختصاص میدهند تا بازارهای جدیدی برای فریب مردم و خالیکردن جیب آنها بسازند.
ایان — دوستان، شهروندان، تازهکارها: ما داریم قلعه را در هم میکوبیم، خلوتکدۀ علم منتظر شماست. زوال عصر سلسلهمراتبهای صلب فرا رسیده است. اکنون زمانِ دانش شبکهای است، زمان جمعسپاری و رایانش ابری، زمان آنکه کندوی ذهن جمعی برخیزد و توان پرصدای خود را نشان دهد. لذت بازکردن اولین جعبۀ تجهیزات شیمی، یا ساختن اولین موشک مدل، یا نوشتن اولین خط کد نرمافزاری در یاد بسیاری از ما مانده است. آیا کسی مخالف آزادی شهروندان همقطارش است که بهقصد پیشرفت علمی دنبال پروانهها بدوند و کروموزومها را فهرستنگاری کنند؟
پیش از حرفهایسازی علم در قرن نوزدهم، فقط تلاشهای علمی عوام در کار بود و بس. امروزه چنین جماعتی را «علمورزان شهروندی» [۱] مینامند. دارلن کاوالیر، استاد دانشگاه ایالتی آریزونا، این جماعت را چنین تعریف میکند: «گروهی از مردم که در پژوهش علمی مشارکت میکنند، آن هم نه در مقام خوک آزمایشگاهی یا تأمینکنندگان بودجه بلکه با انجام آزمایش، مشاهده، جمعآوری داده و اختصاص ذهنشان به کارهایی که از دست بهترین رایانههای امروزی هم برنمیآید». به عقیدۀ برخی ناظران، این کار همان ولگشتن بیضرر است یا کمی بهتر از آن. ولی پرچمداران این کار، ازجمله …