
دو شعر از سید علی میرافضلی
متولد ۱۳۴۸، رفسنجان.
مجموعههای منتشرشده: «تقویم برگهای خزان»، «گنجشک ناتمام» و...
چاک چاک
گندم از کلام اگر برآوری
شکل داس میشوند
خودنویسها.
سایه بر چمن اگر بگستری
سرو باغ را
دشنه میزنند بر جگر، خسیسها.
بوسه بر لبان عشق اگر زنی
جامه در مصیبتی عظیم پاره میکنند
کاسه لیسها.
پلک اگر فرو بَری،
کهیر میزنند هیزها
بغض اگر فرودهی،
کلافهها میشوند هیسها.
روزگار جالبی است:
مثل دستبند
جوشخورده دستهايشان به دستِ هم
دزدها، پلیسها.
سیبِ افسرده
و هر روز، هر روز
به معنای غمگینتری میرسم
به دیوارهای بدون دریچه
به انسان بیاُنس.
خدا در امان نیست
از این دستها و دهانها.
قناریپرستان
به عکسِ غلیواژها سجده آوردهاند.
اگر پرده وا بود
کسی دل به افسونِ این پردهخوانان نمیبست.
از این راستگویان چه گویم
که آیینه، بغضش گره میشود در گلویم.
و ای کاش
مرا بر بلندایِ باران دری بود
جهان را به دیوارها میسپردم
و از رشتهی نازک آب
به نیلوفرِ آسمان میرسیدم.
نصیبِ من، اما
همین سیبِ افسرده بر سینیِ صبحگاه است.

دو شعر از حامد حسینخانی
متولد ۱۳۵۹، رابر.
مجموعههای منتشر شده: «مرا که برگ شدم»، «یکشنبه صبح» و ...
۱
فدایِ برقِ شمشیرت، بزن آن زخمِ کاری را
به آتش می کشد چشمِ تو این باغ اناری را
میان سینهام هر شب، تنورِ شعر میسوزد
تماشا میکنی در خانهام، آتشسواری را
غزل از بمبهای خوشهای آغاز خواهد شد
بترکان در گلویم بغضهای انفجاری را
مرا از مرزهایِ خود فراری دادهای، دیگر
که باور میکند برگشتِ سربازِ فراری را؟
ولی من بینِ تو با تو، به حکمِ عشق مجبورم
در این اجبار میبینم، سلوک اختیاری را
صدای عشق در این گنبد دوّار خواهد ماند
نشانت میدهم ای دوست، رمزِ ماندگاری را!
من از مفهومِ روز و شب، جز این …