«پرواز خیال هولناک است/
و وقتی آهنگ برگشتن میکنی/
سفر تازه ای آغاز می شود.»
(شعر هشتاد و سه)
خط سیاه، متروی لندن، اثر علیرضا آبیز، یکی از تازه ترین کتابهای شعری است که این اواخر خواندهام. در کشور ما، کتاب شعر زیاد منتشر میشود و بیتعارف بگویم، درصد بالایی از آنها را باید دور ریخت، البته گاهی بینشان کتابهای خوبی هم میبینیم، ولی عمدتاً مجموعه شعرهای امروز، یا دچار تکرار مضامینند، یا به دلیل ضعف آموزش در چهل سال اخیر و رواج شبکههای اجتماعی در دنیای مجازی، گرفتار گشادبازی، ضعف و شلختگی زبانی، هپروتگویی و شخصینویسیِ بیحد؛ یا ناخواسته عناصری از رمانتیسم اندوهناک شعر غنایی فارسی، که در رگ و پی ما ایرانیان تنیده شده، در قالب اندوه و عشقهای کلیشهای، در آن برجسته میشود؛ ولی در هرحال، فصل مشترک اکثرشان جای خالی ایده ی نو یا اندیشه است. در این کتاب البته بنا به دلایلی که سعی می کنم بخشی از آن را بگویم، با چنین کاستیای مواجه نمیشویم.
به دلیل دوستی چندین ساله با شاعر کتاب، خصوصاً، و علاقهی عمومی به پیگیری شعر معاصر، شعرهای آبیز را سالهاست به دقت دنبال میکنم. آبیز، از شاعرانی است که اواخر دههی هفتاد نخستین کتابش را …