
یک
...پس یادمان نرود اقلاً که هوشنگ بادیهنشین دیگر نیست و آن وقت که بوده، طوری بادیهنشینی کرده و از مداین دوری گزیده که انگار نبوده. یعنی حالا به عرش اعلی بردنش هم کاری برایش نخواهد کرد. رومن گاری میگوید: «خوشبختی از آن شیرینیهاییست که باید داغداغ خورد». حالا بر بساطی که بساطی نیست، این شیرینی از دهانافتاده را پیش که بگیریم تا تلخیهای زمانه را فراموش کند و کل بکشد که : «هلا! بادیهنشین نابغه!»؟ و بعد آنسوتَرَک را نگاهی کند و ببیند مثلاً «پاکسیما زکیزاده» و «تو عزیز دلمی» از «هوشنگ بادیهنشین» و «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» مشهورتر و محبوبتر است... یعنی میگویم دستبالا نگیریم که استخوانمان سختتر نشکند در این وانفسا. اسطوره نسازیم که هیچکس بهتر از ما و ملت و جماعت ما اسطورهها را فاسد و خرافی نمیکند. خلاصهاش این که این شعر ارزش در زمانی دارد، نه همزمانی. همان طرف تخاطبش که تاریخ باشد، بخش عمدهای از ارزش این شعر را میسازد. امروز دیگر نه اینطور شعر گفتن هنر است …