با جوانه‌های شاخه‌ای که جوان شکست<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

با جوانه‌های شاخه‌ای که جوان شکست

حول زندگی و زمانه‌ی هوشنگ بادیه‌نشین

ماهنامه وزن دنیا

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

گوشه‌ و کنار و پشت و پسله‌های فارسی را که بگردی پر است از چهره‌های تباه‌شده و در حاشیه مانده. شاعران و نویسندگانی که در میانه‌ی راه با و بی‌دلیل ناگهان غیب‌شان زده یا به سرنوشتی تلخ و سیاه دچار شده‌‌اند. نبوغ‌های از دست رفته‌، فرصت‌های سوخته، آرزوهای دود شده، زحمت‌های به بار ننشسته و ادبیاتی که هربار چند گام از آنچه می‌توانست باشد، عقب افتاده‌. قصه‌ی «هوشنگ بادیه‌نشین» از این دست قصه‌هاست؛ و برای ما که از پسِ نیم‌قرن به او خیره‌ایم با همه‌ی جَذْبه‌ها‌ و خلاقیت‌هایش هم‌چنان شمایلی است حسرت‌بر‌انگیز و مایه‌ی افسوس تا هرچیزِ دیگر. چهره‌ای که به گواه معاشرانِ دور و نزدیکش می‌توانست با خُردکی هوشیاری و مراقبت، در ردیف شاعرانِ مهم زمانه‌اش بنشیند اما چنان‌ که باید قدر خود نشناخت و پیِ کارش را نگرفت. این شد که در میانه‌ی راه، راه بُرید و چنان که انتظارش می‌رفت چیزی نماند از او جز نامی و یادی در خاطره‌ی اهل ادبیات. با این‌همه اما، در قیاس با بسیاری می‌شود بادیه‌نشین را خوش‌اقبال دانست، چون چند دهه بعد، دستِ ‌آخِر اشعارش درآمدند و نامش دوباره بر سر زبان‌ها افتاد و جامعه‌ی ادبی نیز کم‌و‌بیش مسئولیت خود را در بازخوانی او پذیرفت، تا امروز دست‌کم در نظر علاقه‌مندان جدی شعر، چهره‌ای باشد درخور توجه و بحث و پی‌گیری...

بادیه‌نشین؛ اقلّی در اقلّیت

هوشنگ بادیه‌نشین. تفنگِ گیسو طلای مادرش. متولد ۱۳۱۴. اهل گیلان. تا مقطع دیپلم ساکن رشت و سپس کوچیده به تهران. در بیست سالگی‌ست که دفتر نخستش «یک قطره خون» را با سرمایه‌ی شخصی منتشر می‌کند اما چنان که باید بازخوردی نمی‌گیرد. یکی دو سال بعد دفتر دومش …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱ مجله وزن دنیا (خرداد ۱۳۹۸) منتشر شده است.