
دو شعر از منصور اوجی
متولد ۱۳۱۶، ساکن شیراز.
مجموعههای منتشر شده: «این سوسن است که میخواند»، «شعرهایی به کوتاهی عمر»، «حالیست مرا»، «کوتاه مثل آه» و ...
با چنین لجن چه بایدم؟
هرچه کاغذِ سفید در جهان و هر کجاست
برده/ میبرد مرا به عرصهی خیال
و سرایش کلامِ دلپذیر؛ شعر.
*
کو، قلم کجاست؟
بنگرش اسیر پنجههای باد
کاغذی که درخور سرایش سرودهای تازهی من است.
کو، چه شد، کجاست؟
رفت ای دریغ زیر پایِ عابرانِ راه
این جماعتی که با شتاب رهسپار ظلمت شباند
بیچراغ، بیچراغِ ماه.
*
آه، ای تباه!
ای کلامهای طرفهی نزاده، مردهام!
حال با چنین لجن، چه بایدم؟
با چنین کثیف، کاغذی که یکسره پلشت؟
با چنین کثیف، کاغذی که یکسره سیاه، روسیاه؟
من که مبهوت چنان قوی، و رقص
چه کشیدهست
چه بالا و بلند
وه چه انگشتانی!
*
دیدمش در شبِ خواب
دیدمش در رؤیا.
*
تو ندیدیاش قیامت میکرد –
زخمه بر ساز که میزد، میزد
من که حیران چنان پنجه و شست.
*
کاش میدیدمش اینگونه به بیداری نیز
تو ندیدیاش عزیز!
من که مبهوت چنان قوی، و رقص.

ده شعر از سیروس نوذری
متولد ۱۳۲۸ ساکن شیراز.
مجموعههای منتشرشده: «بنفش بنفشهای جهان»، «با جان اشیاء» ، «بر ایوان چراغی نیست» و ...
مکالمات
۱
-چگونه ببینم آنچه را که نمی بینم؟
-تماشای باد کن .
۲
-کجاست تاریکی ؟
-آنجا که ریشه های ما.
۳
-چه بر جای می گذاری؟
-نیستیام را .
۴
-تکیه گاهت کجاست؟
-اندوه ناب خودم.
۵
-چرا چنین زیبایی؟
-مگر بنفشه میداند که زیباست؟
۶
-کجا پر کشید؟
-به جانبی که نشانت میدهم در آسمان.
۷
-آن دورترین ستارهی عالم کجاست؟
-اینجا که پا سفت کردهای.
۸
-چه داری که پنهان کنی در آسمان؟
-مشتی لاژورد.
۹
-بعد از این مه چه خواهی دید؟
-غیاب آن که نیست .
۱۰
-از …