انگار همهچیز رنگ واقعیت گرفته و من که باب انکار و استهزاء را گشوده بودم در آن جلسهی کذایی نخستین که رها کنید این حرفهای سوررئال را و مجله یعنی چه و اصلاً خود شعر یعنی چه؟، حالا وسط این میدان و در تیررسام و دارم چیزی مینویسم که لابد قرار است تبیین ایدهای باشد که در ذهن ماست. بخشی از آن برمیگردد به این حرفها که از دیرباز مبتلا بودهام به شعر و هرچند با بغض و قهر و لج و دلشکستگی چند سالی از آن کناره گرفتم و هنوز هم کنارم و ناخرسند، اما مرض مزمن است و لاعلاج انگار. بخش دیگرش انگیزه و جدیت و پیگیری پوریا سوری، فرزام حسینی و رئوف عاشوری بود که همین حالایش هم شاید بیش از من و امیدوارتر از من درگیر جمعوجور کردن مجلهاند. قرارمان بین خودمان این است که واقعبین باشیم و قبول کنیم انتشار مجلهی تخصصی و مستقل شعر در این روزگار کمی از جنون ندارد و ملالی هم نیست، زیرا شعر و جنون، همسایگان دیرآشنای یکدیگرند. یعنی منتی بر سر کسی نداریم که بخواهیم بگوییم شایستهی مدال افتخاریم بابت این دیوانگی. وقتی آن ایدهی سوررئال به فرآیندی رئال تبدیل شد، نشستیم به حرف که چه کنیم و …
این نوشته را پسندیدی؟
۱
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۱ مجله وزن دنیا (خرداد ۱۳۹۸) منتشر شده است.