پرسش این است که توماس آکویناس چگونه مقدمات تأسیس حقوق به معنای مدرن را فراهم کرده است؟ توماس در بند اول زبدۀ [۱] الهیات میگوید قانون، کِرد و کار عقل است [۲]، اما مراد او از عقل چیست؟ مرجع اندیشۀ توماس، ارسطو است و در جای جای نوشتههای خود، ارسطو را «الفیلسوف» میخواند؛ فلاسفۀ مسلمان، غیر از ابنرشد، ارسطو را الفیلسوف نخواندهاند بلکه او را معلم اول خواندهاند، زیرا خود را شارح و مقلد ارسطو نمیدانستند و به او به دیدۀ فیلسوف مطلق نمینگریستند. فارابی رسالۀ الجمع بین رأییی الحکیمین نوشت و نشان داد که قصد تأسیس تازهای در فلسفه دارد و یا شاگردان ابنسینا از او خواستند شرحی بر مابعدالطبیعه ارسطو بنگارد، او پاسخ داد که شارح نیست ولی میتواند آراء و نظرات خود را بیان کند. با این حال توماس، ارسطو را فیلسوفِ یگانه خطاب میکند، حالا باید ببینیم ارسطو به عقل چگونه نگریسته است.
مفهوم عقل نزد ارسطو
بررسی نظر ارسطو دربارۀ عقل، بحثی دامنهدار و پیچیده است. ما در این مقال به نگاهی کوتاه بسنده میکنیم. مفهوم عقل برای ارسطو، ارتباط نزدیکی با مفهوم فوسیس [۳] یا طبیعت دارد. نهتنها عقل بلکه اضلاع دیگر آموزههای ارسطو نیز با همین مفهوم گره خورده است. فوسیس حقیقت جهان است که در میان دونامیس [۴] و اَنتلخیا [۵] در جریان است؛ این جریان درونی که در میان دو حد یادشده، برقرار است با مفهوم اِنرگیا [۶] شناخته میشود. ذات فوسیس، اِنرگیاست که به معنای اَندر کار بودن است. صور معقول یا صور اشیاء، در بستر جریان ذاتی فوسیس سر بر میآورند. فوسیس در بستر جریان توقفناپذیر درونی خود، پیوسته در میان دونامیس و اَنتلخیا یا قوه …