سفری جادویی به سرزمین قصه‌ها<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

سفری جادویی به سرزمین قصه‌ها

کیهان بچه‌ها

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

شب‌ها با قصه‌های مادر به خواب می‌روم و صبح‌ها هم با صدای دلنشین و نوازش‌های مادرانه از خواب بیدار می‌شوم. خیلی کم پدر را می‌بینم. پدر پزشک است و اغلب در خانه نیست.

زنگ خانه ما، هر روز به جز روزهای تعطیل به صدا درمی‌آید و آقای پستچی برای پدر روزنامه می‌آورد.

یک روز در هفته هم، برای مادر مجله می‌آورد.

گاهی بدون آن‌که مادر متوجه شود مجله‌اش را ورق می‌زنم. سعی می‌کنم مانند او تک‌تک صفحاتش را با دقت نگاه ‌کنم؛ انگار در حال خواندن آن هستم. ورق زدن مجله از سر کنجکاوی نیست فقط می‌خواهم کاری را بکنم که او انجام می‌دهد. چون چهره زیبا و پر مهر مادر هنگام خواندن مجله دوست …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۲۴ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (زمستان ۱۴۰۲) منتشر شده است