دقایقی روی رودخانه<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دقایقی روی رودخانه

کیهان بچه‌ها

۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark

تعطیلات تابستانی آغاز شده بود، ماکس، سیلا، فین و ماتیلدا قرار گذاشتند در کنار رودخانه کوچکِ نزدیکِ خانه‌شان هم‌دیگر را ببینند. بچه‌ها بازی‌کردن کنار رودخانه را خیلی دوست داشتند، چون آن‌جا می‌توانستند از شاخه‌های قدیمی، خاک و علف‌ها، سد بسازند یا به صدای قورقور قورباغه‌های کوچک گوش دهند یا حتی ماهی‌های کوچک صید کنند و آن‌طرفِ سد دوباره آن‌ها را در آب رها کنند. آن‌ها می‌توانستند از نان خشک‌هایی که از خانه می‌آوردند به مرغابی‌ها هم غذا بدهند؛ اما شاید مهم‌ترین دلیلِ بازی‌کردن کنار رودخانه آن بود که بزرگ‌ترها این مکان را نمی‌شناختند و بچه‌ها می‌توانستند کل روز را بدون هیچ مزاحمی بازی کنند.

1

یک روز صبح، ماتیلدا فکر بکری به سرش زد: «هی بچه‌ها! چه‌طوره یه قایق برای خودمون بسازیم.»

فین فریاد زد:«اوهوم، درسته. با اون می‌تونیم روی رودخونه به سفر دریایی بریم.»

سیلا با خوش‌حالی گفت:«آذوقه هم برمی‌داریم و یه گردش حسابی ترتیب می‌دیم.»

ماکس گفت:«عالیه! اما از کجا باید چوب گیر بیاریم؟»

6

ماکس منطقی‌تر از بقیه بود؛ هرچند بعضی وقت‌ها کمی بی‌حوصله به نظر می‌رسید. ماتیلدا گفت:«مشکلی نیست، پدر و مادرم در حال ساخت یه کلبه چوبی تو باغند و ما کلی چوبِ باقی مانده تو باغ داریم.»

سیلا هم اضافه کرد:«تو …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۲۴ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (زمستان ۱۴۰۲) منتشر شده است