مقالۀ کنونی که یکی از مهمترین نوشتههای رمی براگ، فیلسوف فرانسوی، است، به نکتۀ مهمی میپردازد که بیشک با موضوع نقدنامۀ کنونی نسبتی وثیق دارد. در این مقاله مشاهده خواهیم کرد که براگ چگونه از تکوین الهیاتِ سیاسی از دل مسیحیت سخن به میان میآورد. در اینجا خواهیم دید که به حسب نسبت امر الهی و امر انسانی در مسیحیت، ضرورتی پیش میآید که در اسلام و یهودیت مطرح نیست. در واقع، توجه به این نسبت مهم در مسیحیت سبب میشود بتوان به نسبت میان فقه و قانون الهی پی برد و به طرح همین پرسش در وادی اسلام پرداخت، یعنی این نکته را مطرح کرد که میان ارادۀ الهی و التزام عملی ناسوتی چه نسبتی برقرار است. در اینجا نویسنده با طرح ترتب الهیات و سیاست بر یکدیگر این نکته را میکاود.
مقدمه
مقالۀ حاضر در واقع قرار است بعضی دستاوردهای پژوهشی جاری را با شما در میان بگذارد. به گمانم رسید که باید چشماندازم را وسعت ببخشم، یعنی توسن تعاطیام را چنان بتازانم که بتوانم زمینۀ متنیِ هر آنچه را در اینجا خواهم گفت، به محضرتان عرض کنم. ناگفته پیداست که در اینجا باید به موضوعی بپردازم که تا دیری با نام «مسئلۀ الهیاتی-سیاسی» از آن یاد میشود: ترتب پرپیچ و خم و پرعتاب امر الهیاتی و امر سیاسی بر یکدیگر.
امر الهیاتی-سیاسی
چنان که میدانیم، صفت الهیاتی-سیاسی از نام یکی از رسالات اسپینوزا [یعنی رسالۀ الهیاتی-سیاسی] برگرفته شده است که در بهار ۱۶۷۰، بدون داشتن رد و نشانی از نام نویسنده، منتشر شد. رسالۀ مذکور از این جهت به چنین نامی مزین شده بود که بررسی پرطول و تفصیلی از امر الهیاتی و امر سیاسی به دست میداد و به رابطۀ این دو میپرداخت. وانگهی، موضوع مهم ما به هیچیک از این دو صفت ربطی ندارد، بلکه مسئلۀ ما آن چیزی است که از برزخ …