من فقط یکبار به ماهیگیری رفتهام. زمانی که مثل شما نوجوان بودم به همراه یکی از بستگان برای ماهیگیری به دریاچه رفته بودیم. دور تا دور دریاچه پر از افرادی بود که برای ماهیگیری آمده بودند. انصافاً خیلی هم خوب و هم زیاد ماهی میگرفتند، طعمهای به قلاب ماهیگیری میزدند، قلاب را به دریاچه میانداختند و چند دقیقه بعد یک ماهی بزرگ شکار میکردند. ولی ما دو نفر شده بودیم مسئول سیر کردن شکم ماهیها! هرچه قلاب میانداختیم، ماهیها طعمه را میخوردند و یک قُلُپ آب هم روی آن! در نتیجه، صبح تا غروب فقط توانستیم یک ماهی کوچک بگیریم و همان یک ماهی را هم به دریاچه انداختیم؛ …
ویژه مشترکین بینهایت
نویسندگی در سه سوت!
قسمت نهم؛ با قلاب ماهیگیری به دنبال سوژه!
۴ دقیقه مطالعه
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شمارهٔ ۳۱۲۱ مجلهٔ کیهان بچهها (پاییز ۱۴۰۲) منتشر شده است.