حرف آخر بابام<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

حرف آخر بابام

قسمت دوم

کیهان بچه‌ها

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

خلاصه قسمت قبل

داستان را تا جایی خواندید که بابای مهدی برای به‌دست آوردن کار و پول زیاد، خانه را به مقصد ترکیه ترک کرد و مهدی و مادرش‏ را تنها گذاشت. بابا برایشان پولی گذاشت تا با آن، اجاره‌خانه و خرج و مخارج زندگی را بدهند.

و حالا ادامه ماجرا

آن روز صبحانه را که خوردم، کتاب‌هایم را با برنامه‌ کلاسی که به دیوار زده بودم مطابقت دادم. ناگهان زنگ آپارتمان صدا داد. از پشت آیفون گفتم:«کیه؟»

- علی در رو باز کن. منم.

عفت‌خانم بود. صاحب خانه‌مان، در طبقه‌ دوم آپارتمان با همسر و فرزندش زندگی می‌کرد. در این فکر بودم که سر صبحی چه کار دارد؟ مامانم خواب و بیدار بود. گفت:«علی جان کیه؟»

گفتم:«عفت خانمه، با شما کار داره.»

مامانم با عفت‌خانم سلام وعلیک و احوال پرسی کرد. عفت خانم که با پیراهن کوتاه و روسری آمده بود، گفت: «کرایه آپارتمان از این ماه، ماهی پنج میلیون تومن زیاد شده.»

مامانم گفت:«شوهرم رفته ترکیه. اجازه بدین حسین‌آقا که اومد کرایه رو زیاد کنید.»

عفت‌خانم با موهای رنگ کرده‌اش گفت:«من به اومدن شوهرت کار ندارم؛ کرایه آپارتمان، بیست و پنج درصد زیاد شده. من مراعاتتون رو کردم و فقط ده درصد زیاد کردم.»

رفتم پای در سلام کـردم و گفتم:«عفت‌خانم ما جز پول خرج خانه و کرایه هر ماه، پولی نداریم، پنج میلیون تومن از رو پولی که دستتون داریم بردارین تا بابام بیاد.»

- «به دویست میلیون تومن دست نمی‌زنم. شما یا پنج میلیون سر برج رو کرایه می‌ذارین یا آپارتمان رو تا یه ماه دیگه خالی می‌کنین.»

عفت خانم این را گفت و رفت. مامانم در آپارتمان را بست و گفت:«پیاز خودش رو قاطی میوه‌ها کرده. اون ور آب، کسی می‌ره که یه میلیارد تومن پول داشته باشه نَه تو که با صد و پنجاه میلیون تومن رفتی ترکیه که صد سال هم کار کنی بری اون ور …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۲۱ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (پاییز ۱۴۰۲) منتشر شده است.