«تخت لعنتی! بیمارستان لعنتی! یعنی من هیچوقت نمیتوانم از روی این تخت بلند شوم؟ چهطور باید ورزش کنم؟ اصلاً دیگر میتوانم ورزش کنم؟»
زهرا هر بار که از خواب بیدار میشد، این فکرها به ذهنش هجوم میآوردند. تا همین چند روز قبل، او رویاهای زیادی داشت. از کودکی ورزش میکرد و ورزش بخشی از زندگیاش شده بود.
روزها با رویای المپیک ورزش میکرد و شبها با رویای المپیک میخوابید. او مطمئن بود که روزی نماینده تکواندوی ایران در المپیک خواهد بود. امیدوار هم بود که روزی برای ایران مدال کسب کند. اما همهچیز در یک لحظه از بین رفت!
اگر درس نخوانی...
زهرا نعمتی روز ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۴ در گلباف، واقع در استان کرمان به دنیا آمد. از همان سالهای نخست زندگی، بچه شیطانی بود و به خاطر شیطنتهایش بود که پدرومادرش او را در کلاس تکواندو ثبت نام کردند. اما همه اعضای خانواده با ورزشکردن او موافق نبودند. مادربزرگ زهرا همیشه میگفت:«آخه دختر رو چه به لگد انداختن و این ورزشها؟» اما زهرا خیلی زود عاشق تکواندو شد، آنقدر که وقتی پدرومادرش میخواستند او را وادار به درس خواندن کنند، میگفتند:«اگه درس نخوانی، نمیذاریم بری باشگاه!»

نبرد مرگ و زندگی
زهرا سرانجام در دانشگاه …