ارادت
چند روزی بیشتر به ماه محرم نمانده است و بچههای مسجد حاج شهبازخان[۱]، تصمیم گرفتهاند مسجد را سیاهپوش کنند؛ اما بازیگوشیهای معمول، آنها را چند روزی معطل میکند.
دو شب مانده به دهه اول عاشورا. سر قرار حاضر میشوند؛ اما با تعجب میبینند مقداری از مسجد سیاهپوش شده است. اول فکر میکنند نمازگزاران این کار را کردهاند اما بعد متوجه میشوند آقا[۲] خودش این کار را انجام داده است.

عادت
امروز در خانه ما مجلس روضه خوانی امام حسین(ع) برقرار است و دوستم محمد هم، یکی از دهها نفری است که در آن حضور دارد. او همینطور که دستش را زیر چانهاش گذاشته و به دیوار تکیه داده است، میگوید: «پدرت[۳]امروز خجالتم داد!»
خدا نکنه، چرا؟
آخه وقتی اومدم جلوی پام بلند شد.
این عادت آقامه، هر وقت …