قبله‌عالم و مرد‌خربزه‌فروش!<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

قبله‌عالم و مرد‌خربزه‌فروش!

کیهان بچه‌ها

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

بقّال مهربان

وقتی مادر دستش را کشید و به سمت مغازه آقارضا بقّال برد بدنش مثل بید شروع به لرزیدن کرد. یاد چند روز قبل افتاد که مادرش به او پول داده بود تا برایش خرید کند؛ اما او بدون اجازه برای خودش کیک و نوشابه و حتی خروس‌قندی خریده و شکمی از عزا درآورده بود!

مادر که از ماجرا خبر نداشت به آقا‌رضا اعتراض کرد که چرا اجناس را با پسرش گران حساب کرده است و او هم به جای گفتن واقعیت، تنها لبخندی زد و مقداری پول تقدیمش کرد.

با رفتن مادر، پیرمرد او را صدا زد و جوری که بقیه مشتری‌ها نشنوند، گفت: "پسرم، این دفعه مهمان من، ولی معلوم نیست دفعه‌ بعد کسی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۱۰ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (بهار ۱۴۰۲) منتشر شده است.