سایه نفرت<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

سایه نفرت

قسمت اول؛ مجموعه داستان‌های کارآگاه دمور بایا

کیهان بچه‌ها

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

مقدمه داستان

طلوع رو به یاد داری؟ درست زمانی که اولین پرتوهای کم‌رنگ خورشید، شادی‌کنان، هم‌چون کاروانی مملو از خوبی و عدالت از سرزمین مشرق زمین عازم مسیری آشنا و تکراری می‌شوند؛ همان کاروانی که طبق عادت و یا شاید هم بر حسب وظیفه، هر روز از سوی عدالت طلوع کرده و با پای خویش به پیشواز تاریکی می‌روند!

آیا شکوه و عظمت هر روزه آن کاروان نور را به یاد داری؟ درست همان زمانی که خورشید با تمام شکوه و جلالش در بالاترین نقطه آسمان و بر بلندای گیتی قرار می‌گیرد و به راستی چه کسی توان پایین آوردن خورشید را از عرش به سوی زمین دارد؟!

پاسخ این سوال را شاید تو ندانی اما من خوب می‌دانم؛ در این عالم، زمانی که آفریده‌ای چون خورشید بر بالاترین و والاترین جایگاه خویش قرار می‌گیرد، هرگز نباید به آسانی به دیگر مخلوقات اعتماد کند، چرا که اگر خورشید در همان زمانی که در حال نورافشانی بر بلندترین جایگاه آسمان است، ذره‌ای بلغزد، درست در همان لحظه است که سایه‌ها شکل می‌گیرند.


شخصیت‌های داستان

۱. کارآگاه دموربایا

۲. پانیا بهنیا (همسر کارآگاه دموربایا)

۳. پژمان فلاحی (دوست دموربایا)

۴. پونه فلاحی (خواهر پژمان)

۵. کوروش حقیقی (رئیس کارخونه)

۶. کامران ریاحی( کارمند کارخونه)

۷. سارا (دوست پانیا)

۸. سامان ذاکری (دوست دموربایا)

(فصل اول)

راوی اول(دموربایا):

امروز یکی از بهترین دوستای دوران مدرسه و دانشگام بهم زنگ زد و گفت که می‌خواد در مورد موضوعی باهام صحبت کنه، منم این موضوع رو با پانیا در میون گذاشتم و برای همین هم قرار شد که دوستمو شب برای شام به خونمون دعوت کنم، نزدیکای ساعت هفت شب بود که دیگه کارم توی دفترم تموم شد و به خونه رفتم و دوستم پژمان هم قرار بود که ساعت نه برای شام بیاد.

- سلام

- سلام، خسته نباشی، اون …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۱۰ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (بهار ۱۴۰۲) منتشر شده است.