در زمانهای قدیم، در یکی از شهرهای کردنشین، خانوادهای زندگی میکردند که در پاکی و درستکاری معروف بودند.
نام پدر خانواده صیاد بود. صیاد جوانمرد بود و نفسش حق.
در زمان او، چشمهساران، روان و درختان میوه، پربار و نعمت، فراوان بود؛ تا اینکه فصلهای حاصلخیز کم کم سپری شدند. سرما از راه رسید. دیو سرما لباسِ سفیدِ برف را برهمه جا پوشاند. چشمهها یخ بستند و درختان همه از شدت سرما خشکیدند. در مدت کوتاهی، همهچیز رو به نابودی رفت. مردم شهر آذوقههایی را که در منزل داشتند، …