صرفنظر از برخی موارد استثنایی [۱] هیچ گزارهای (اعم از منثور و منظوم) در خلأ شکل نمیگیرد؛ بلکه لزوماً در درون بافت یا زمینهای (Context) گنجانده میشود. حال اگر به ارتباطِ غالباً تنگاتنگی که بین یک گزاره با ماقبل و مابعدِ آن وجود دارد توجه نشود، احتمال بسیار میرود که خواننده یا شنونده به برداشت و قرائتی از آن سوق داده شود که درست در جهتِ مخالفِ اندیشه و مقصود گوینده یا سرایندهٔ آن قرار دارد و این نکتهای است که متأسفانه در بسیاری موارد، ناخودآگاه، از نظرِ خوانندگان گزارهها و یا استنادکنندگانِ بدانها مغفول میماند و در مواردی هم استنادکننده به انگیزهٔ تأییدِ نظیر شخصیاش، آگاهانه، آن را نادیده میگیرد.
افزون بر آنچه گفته شد، بسیاری از گزارههایی که در قالبِ یک عبارت و یا یک بیت ارائه میشود، در واقع امر، گفته و عقیدهٔ قهرمانِ داستان و یا یکی از شخصیتهای موصوف در آن است و بنابراین نباید آن را ضرورتاً نظر و باورِ نویسنده و یا سرایندهٔ آن تلقی کرد. در اثباتِ مدعای یادشده دهها شاهد مثالِ گویا قابل استناد است که برای اختصار به ذکر چند موردِ شاخص آنها بسنده میشود.
مثال یک
ماجرای فردی که از عامل نبودنِ متکلّمان به موعظههایشان سرخورده و ناامید شده بود. (گلستان سعدی، باب دوم، حکایت ۳۷):
فقیهی پدر را گفت: «هیچیک از این سخنانِ [رنگینِ دلاویزِ] متکلّمان در من اثر نمیکند. سبب آنکه نمیبینم از ایشان کردار [ی] موافق گفتار.»
«ترک دنیا به مردم …