در آغاز تذکر این مهم ضرورت دارد که خوانش بنده از سنتتوماس بدین نحو نیست که ظاهر اقوال ایشان را در نسبت با همدیگر سنجیده و اِنتاجی را صورت بدهم بلکه با رجوع به فضای حاکم بر منظرِ توماس سعی دارم آنچه را او بر منظر خویش امکان اندیشیدن داشته، تبیین نمایم و چنین مهمی البته قابل ارجاع به اقوال ایشان نیز میباشد، هرچند ظاهر پارهای از اقوال توماس چهبسا در تخالف با چنین تفسیری باشد لکن به هنگام درکِ فضای حاکم بر پرسپکتیوِ توماس، میتوان جمیع اقوال ظاهری ایشان را نیز در ضمن این فضا خواند و تغایری ملاحظه ننمود.
باری، کتاب سیاست و اخلاق نیکوماخوس ارسطو در زمان آکویناس به زبان لاتین ترجمه شده بود و بدین روی تأثیر بسیار زیادی بر توماس آکوئینی نهاده بود و او اساساً با تفسیر این دو اثر است که میتواند voluntarism خویش را تنسیق نماید. با کاری که توماس آکوئینی با مسیحیت انجام داد، سکولاریسم [۱] در دین رقم خورد و در توماس برای نخستینبار این امر حاصل میشود که سیاست ارسطو حدّ فاصلی برای نیل به ماکیاوللی میشود. لذا ماکیاوللی یک گسست و آغاز دورهای جدید در دانش سیاست نیست [۲] بلکه همان سیاست ارسطویی است که سر از این نقطه برآورد.
اگر ما در نسبتِ قانون الهی و قانون بشری سه قول داشته باشیم، بدین نحو که یکی تقدم قانون الهی است، دیگری تقدم قانون بشری و سومی جمع میان قانون بشری و الهی، توماس آکویناس از اهالی قول سوم است. پرسش این است که کیفیت این جمع چگونه است؟
توماس از منظر حکمت …