پیوست‌های کاغذگیر<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

پیوست‌های کاغذگیر

جهان کتاب

۱۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

«این بدن پاشیده از هم

روزی را انتظار می‌کشد

که وصل شود به جایی.

[...]

خسته‌ام

فقط از یک جفت چشم بودن

تماشاگر روزگار

کک‌مک‌ها

آهسته‌آهسته

به خال و خوره و ماشرا

تبدیل می‌شوند

ستون‌های جهان

تاب و تحمل وزن‌هامان را ندارند

مرغ مگس‌خوار می‌شویم ما

می‌میریم اگر تکان نخوریم.» [۱]

بعد، در ادامهٔ شعر کاغذگیری (Paperclip) پیدا می‌شود و شاعر را به‌جایی وصل می‌کند. او برای وصل کردن کلمهٔ plug in را به کار می‌برد، یعنی دوشاخه (plug) را به پریز زدن. اتصالی را برقرار کردن. اینکه برشی از گذشته‌ای را به حال پیوند و پیوست دهد. یکی از کارهای کاغذگیر (بله، همان کلیپس) همین است: متنی را به متن دیگر سنجاق می‌کند. جنسش از فلز یا پلاستیک است و ظاهراً احساس ندارد. شیء است، امّا همین موجود بی‌جان گاهی خاطراتی را زنده می‌کند. خوب به یاد دارم زمانی را که بعد از چند سال دوری به زادگاهم بازگشتم و روزی در کتابخانه‌ام در خانهٔ پدر- مادری جعبهٔ کوچکی را پیدا کردم که در آن چیزی جز یک کاغذگیر نبود. از دیدارش بسیار خوشحال شدم که همچنان سالم و سرحال بود و زندگی‌اش ادامه داشت امّا من از شما چه پنهان فراموشش کرده بودم. این نخستین کاغذگیری بود که دیده بودم. این در دههٔ چهل چندان در دسترس نبود و چیزی طرفه و نوظهور به حساب می‌آمد و به آن گیرهٔ کاغذ می‌گفتند و هنوز واژهٔ کلیپس رایج نشده بود، کلمه‌ای که امروز هم برای کاغذگیر و هم گیرهٔ مو به کار می‌برند. یادم هست کلاس هشتم در درس انشاء کنفرانسی دادم دربارهٔ داستان «فارسی شکر است» جمال‌زاده و این را از روی نوشته خواندم و مطلبم را در پایان کلاس باید به دبیرمان می‌دادم امّا پیش از تحویل می‌خواستم عکس جمال‌زاده را به نوشته‌ام، به قول کارمندان ادارهٔ ثبت، الصاق کنم و فکری بودم عکس را به …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۲ و ۳ جهان کتاب (خرداد- شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.