داستایفسکی در پتروآباد. مرتضی حاجی عباسی. تهران: نشر آگه. ۱۴۰۳. ۱۱۷ ص. ۱۰۰۰۰۰۰ ریال.

نه ساده است نه روشن. پیچ و واپیچ و چموخم زیاد دارد در روایت و لحن و زبان. تمام جملات فارسی هستند ولی هرچه میخوانیشان مفاهیم غیرقابل دسترس هستند و در ذهن شکل نمیگیرند. احتمالاً خود نویسنده و برخی از کارشناسان و اهلفن این را نشانهٔ تواناییها و مهارتهای نویسنده برمیشمارند. سه داستان اول در مکانی مشترک، «پتروآباد»، روایت میشوند. با شخصیتهایی کمابیش ثابت و گاه متغیّر. این سهگانهٔ پتروآبادی بیشتر از داستانهای دیگر این مجموعه ناروشن و پر ابهاماند. هرچه کلمات را و متن روایتهایشان را بالا و پایین میکنیم و زیرورو، باز درنمییابیم که غرضهای سهگانهٔ پتروآباد چه هستند. من یک خوانندهٔ حرفهای داستانهای مختلف با فرمهای گوناگون از ساده تا پیچیده هستم؛ ولی بعد از دوتا سه بار خواندن هم نتوانستم موقعیتها و چراییها را در ذهنم جا بیندازم. حتی توصیف نویسنده از ویلای لب دریا هم ثقیل و ناروشن است. ویلای لب دریا در «نمایش در پتروآباد» متعلق به مامانجی (مادربزرگ) است و اهالی خانواده در فرار از موشکباران و جنگ به این پناهگاه آمدهاند: «دورتادور طبقهٔ دوم بالکن داشت ولی نمای حلبی پنجرهها را قدی گرفته بودند ولی شنبه یکشنبه. بزرگ بود، یعنی بلند، سهطبقه ولی ظاهرش هیچچی.» با این فرم از روایت و چرخیدن در میان کلمات، فقط به همان «هیچچی» میرسیم و در ذهنمان هیچ چیزی شکل نمیگیرد.
همین حالت «هیچچی» را نویسنده در تمام اجزاء و عناصر سه داستان پتروآباد: «نمایش در پتروآباد»، «قتل در پتروآباد»، «داستایفسکی در پتروآباد» منتشر کرده است. بعد از کلّی کلنجار و کشتی گرفتن با کلمات فارسی نویسنده، میرسیم به همان …