بیشک مهیر شاپیرو، تاریخنگار فقید آمریکایی (۱۹۰۴-۱۹۹۶)، از نو-توماسیان[۱] نبود اما این بسیاردان و قرون- وسطاشناسِ سابق بهخوبی با نظامِ اسکولاستیکی و برآیندهای زیباییشناسیکِ آن آشنا بود. او همچنین یکی از خبرگان هنرِ مدرن و هنر همعصرِ خود بود. شاپیرو بیش از هر چیزی از آن نسل تاریخنگارانِ و منتقدان هنر هستند که با غرقهشدنِ کامل در سرچشمههایِ فرهنگ غربی پرورش شدهاند، گونهای از آموزش انسانگرایانه که در نیمهی دوم سدهی بیستم سخت یافته میشد. برخلاف بسیاری از پشتیبانانِ کنونیِ عالمِ هنر، شاپیرو با اطمینان دقیقی دربارهی زیباییِ اثر هنری سخن میراند.[۲] من به شاپیرو به مثابهی یک نمونه اشاره دارم چراکه در مقام یک تاریخنگار عرفی و فراگیر هنر که به زیبایی باور داشت و با اندیشههای متعالی آشنایی داشت، آثارش کاملکنندهی آثارِ نو-توماسیای چون ماریتِن بود. بدینسان او همانندیهای مهمی با دریافتِ زیباییشناسانهی برین از زیبایی دارد. گذشته از این و برخلاف وضعیّتِ کنونی، هم شاپیرو -تاریخنگارِ غیردینی هنر- و هم ماریتِن-فلسفهپردازِ کاتولیک-در محیط عقلانیای سرشت یافتند که در آن دعوت به بحث آزاد میشد. و …
ویژه مشترکین بینهایت
شاپیرو و شرایط زیبایی در هنر
شاپیرو و نقد هنری نمایشگاه وازارِلی در پاریس مدل زنده در آموزش نقاشی
۶ دقیقه مطالعه
این نوشته را پسندیدی؟
۱
اطلاعات چاپ
این نوشته در دو فصلنامه هنرنگار (هنرنگار ۱) منتشر شده است.