۱. سبک یعنی فرم منسجم (و گاهی عناصر، کیفیات، و بیان منسجم) در هنر فرد یا گروه. این اصطلاح در اشاره به فعالیت کلیِ فرد یا جامعه و نیز در صحبت از «سبک زندگی» یا «سبک تمدن» هم کاربرد دارد.
نزدِ باستانشناس، سبک در نقشمایه یا طرح متجلی است و در بحث از کیفیتِ تقریباً مستقیمِ کارِ هنری، مفهومی است که به او در مکانیابی یا تاریخگذاریِ اثر و برقراری پیوندهایش با دیگر آثار یا فرهنگها کمک میکند. سبک در اینجا خصیصهای دلالتگر است، چیزی شبیه به ظاهر غیرزیباشناختیِ دستافریدهی هنری. سبک در این معنا بیشتر بهمنزلهی ابزارِ تشخیص مورد بررسی قرار میگیرد تا بهعنوانِ عنصر مهم تشکیلدهندهی فرهنگ. باستانشناس در سر و کارش با سبک، تقریباً کمترین ارتباط را با زیباشناسی و ریختشناسی دارد.
نزدِ تاریخنگارِ هنر، سبک موضوعِ بنیادینِ تحقیق است. او تناظرات درونی سبک، چرخهی حیاتِ آن، و مسائل مربوط به شکلگیری و دگرگونیاش را بررسی میکند. وی همچنین از آن به منزلهی معیار سنجش زمانه و زمینهی خاستگاه آثار هنری و همچون ابزاری در توصیف روابط میان مکاتب هنری بهره میگیرد. اما بیشازهمه، سبک نظامی از فرمهایی واجد کیفیت و بیانی معنادار است که از خلالشان تفرد هنرمند و منظرِ کلیِ گروهی از هنرمندان نمایان میشود. سبک همچنین در بین هنرمندان وسیلهی بیان، ایجاد ارتباط، و تثبیت ارزشهای مشخص حیات دینی، اجتماعی، و اخلاقی از خلال القاکنندگی احساسیِ فرمها است. وانگهی، سبک زمینهای مشترک دربرابرِ نوآوریها و تفرّد آثار هنریِ مشخصی است که ممکن است ملاک ارزیابی قرار گیرند. تاریخنگاری که کوششهای هنری را بررسی میکند، با درنظرگرفتن توالیِ آثار هنری در زمان و فضا از راه تطبیق سبکها با رویدادهای تاریخی و ظواهر …