"قصه‌های تعزیه"<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

"قصه‌های تعزیه"

شمر که گریه نمی‌کند!

کیهان بچه‌ها

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

یا ابوالفضل!

مراسم تعزیه‌خوانی در حال برگزاری بود و هر لحظه بر تعداد تماشاگران و نیز افرادی که برای ایفای نقش روی جایگاه می‌آمدند، افزوده می‌شد.

بازیگر نقش خولی[۱] همان‌طور که روی جایگاه دور می‌زد، رجز می‌خواند و می‌گفت:

من برای سیم و زر خون خدا آورده‌ام

رأس پاک خامس آل عبا[۲] آورده‌ام

او هنوز رجزش را به پایان نرسانده بود که یک‌دفعه جایگاه با صدای مهیبی فرو ریخت که خدا را …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۳۷ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (تابستان ۱۴۰۳) منتشر شده است.