بوی آزار دهنده
وارد ساختمان که شدم بوی تند و آزاردهندهای فضا را پر کرده بود. خواستم با آسانسور بروم؛ اما هنوز خراب بود. دو روزی میشد که آسانسور خراب بود؛ اما کسی حاضر نبود تعمیرکار بیاورد. همه منتظر بودند تا آقای مهندس از مأموریت برگردد و خودش آن را درست کند. با آنهمه پیادهروی جانِ از پله بالا رفتن را نداشتم. خدا را شکر که خانه ما واحد سه بود. وقتی طبقه اول رسیدم، تقریباً تمام همسایهها جمع شده بودند. پشت در واحد آقای سرخوش.

انگار مرجان، راسوی آمریکاییاش دوباره دسته گل به آب داده بود. یکی …