ماجراهای مجتمع بهشت!<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

ماجراهای مجتمع بهشت!

قسمت آخر

کیهان بچه‌ها

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

بوی آزار دهنده

وارد ساختمان که شدم بوی تند و آزاردهنده‌ای فضا را پر کرده بود. خواستم با آسانسور بروم؛ اما هنوز خراب بود. دو روزی می‌شد که آسانسور خراب بود؛ اما کسی حاضر نبود تعمیرکار بیاورد. همه منتظر بودند تا آقای مهندس از مأموریت برگردد و خودش آن را درست کند. با آن‌همه پیاده‌روی جانِ از پله بالا رفتن را نداشتم. خدا را شکر که خانه ما واحد سه بود. وقتی طبقه اول رسیدم، تقریباً تمام همسایه‌ها جمع شده بودند. پشت در واحد آقای سرخوش.

1

انگار مرجان، راسوی آمریکایی‌اش دوباره دسته گل به آب داده بود. یکی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۳۷ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (تابستان ۱۴۰۳) منتشر شده است.