روسفیدی
دوستانش که او[۱] را با سر و رویی آغشته به گچ دیدند، دورهاش کردند و گفتند:«چه کسی این بلا را سرت آورده است!؟»
خندیدند و گفتند:
- خودم!
پرسیدند:
- چهطور!؟
پاسخ داد:
- به خدا و امام حسین(ع) عرض کردم؛ حالا که در کربلا هستم به من نشان دهید به خاطر شعرهایی که تا به حال گفتهام، نزد شما روسفید هستم یا نه!
پرسیدند:
- خب، بعدش؟
دوباره یک دل سیر خندیدند و گفتند:هنوز قدم از قدم …