داخل باغچه، کنار درخت سیب، روی خاکها، یک سوراخ بود که موری و دوستانش در آنجا زندگی میکردند. یک روز موری از توی لانهاش بیرون آمد. همینطور که به اطرافش نگاه میکرد، چشمش به یک پروانه زیبا که روی گُل سُرخ نشسته بود، اُفتاد. نزدیک گُل سُرخ رفت، پروانه را صدا زد و گفت: «خوش بهحالت، چه بالهای قشنگی داری، کاش من هم مثل تو بودم!»
پروانه با لبخندی جواب داد:«این بالهای …