
الف)ابراهیم صهبا (متولد حدود سال ۱۲۹۰، در مَهوِلات/فیضآبادِ خراسان) از شاعران مشهور به بدیههپردازی و مُطایبهنویسی با زبان و طبعی روان بود. او در انجمنها و نشستها و مطبوعات ادبی ایران بهویژه از نیمهٔ نخست دههٔ ۱۳۲۰ تا نیمهٔ دوم دههٔ ۱۳۷۰ حضور چشمگیری داشت. هرچند گذشته از پیوند با برخی صاحبمنصبان عصر، در زندگیاش با شاعران و ادیبان زیادی از درِ آشنایی و دوستی درآمده بود، شاید دو گروه با آثارش میانهٔ چندانی نداشتند: گروه نخست سرایندگانی با نگاه جدّی به معماری شعر در قالبهای کهن (مانند مهدی حمیدی شیرازی، درگذشت: سال ۱۳۶۵) بودند و گروه دوم شاعرانی باز با نگاه جدّی اما در قلمرو شکل/ فرمآفرینی در شیوهٔ مدرن (مانند فروغ فرخزاد، درگذشت: سال ۱۳۴۵). درمَثل، حمیدی در یکی از هجویههای خود به مطلع
«ما آزمودهایم حریفان چه ابلهاند
از قامت کلام برازنده کوتهاند» (مهدی حمیدی، ص ۲۸۶)،
بهاحتمال بسیار زیاد به صهبا و چند شاعر مانند او اشاره داشته است:
«معنای آه به هیچ کتابی نیافتم
وینان درست و راست همان معنی آهاند» (همان، ص ۲۸۷)
فرخزاد هم در شعر «ای مرز پرگهر» در اوایل دههٔ ۱۳۴۰، که در وصف انسانی فرضی در ایرانِ آن عصر با زبانی پُر از طعنه و طنز و اعتراض سروده شده، فرصت را برای حمله به صهبا مغتنم شمرده است:
«و آخرین وصیتش این است
که در ازای ششصد و هفتاد و هشت سکه
حضرت استاد آبراهام صهبا
مرثیهای به قافیهٔ کشک
در رثای حیاتش رقم زند» (تولدی دیگر، ص ۱۴۹)
فرخزاد همچنین در گفتوگویی در نیمهٔ دههٔ ۱۳۴۰ در اشارهای به شعر و شخصیت نادر نادرپور، مؤکد میکرد که نادرپور بیشازحد نگران هواخواهی دیگران از شعر خود است درحالیکه درمَثل اهمیتی ندارد که شاعری مانند «صهبا از شعر من خوشش بیاید. اصلاً اگر [خوشش] …