یک روز باید به آفریقا بروم. هانا صابر. تهران: انتشارات نگاه، ۱۴۰۳. ۱۰۴ ص. ۹۵۰۰۰۰ ریال.

دست کشیدن به پوست درختان بیهودهتر است
یا شعر گفتن؟
این بند هایکووارهای است از شعری بلند که دوگانگی فلسفی و زیبایی را مطرح میکند. دست کشیدن به پوست درختان حافظهٔ تاریخی را درگیر میکند و شعر گفتن تلاشی است برای لمس حقیقت، خاطره و احساس. آیا کلمات میتوانند تغییری در جهان ایجاد کنند؟ اگر تاریخ چرخهای از سرکوب و فراموشی است آیا شعر گفتن یا لمس درختان، جز تسلایی موقت است؟ نگاهی از جنس یأس تاریخی که شعر گفتن و یا لمس پوست درختان را، هر دو تلاشی بیحاصل میداند که نتیجهای ملموس ندارند و شاید چیزی را تغییر ندهند و هر دو ناتوان بهنظر برسند. از دیدگاه واقعگرایانه شعر نمیتواند درختی سبز کند، جنگی را متوقف کند، یا گرسنگی را از بین ببرد؛ اما خاطره و حقیقت و دردهای خاموشی را لمس میکند که به زبان نمیآیند همانطور که لمس درخت بهظاهر تجربهای است فیزیکی و تغییری ایجاد نمیکند؛ اما پیوندی خاموش با چیزی است که ریشه در زمین دارد و هر دوی اینها، ما را تغییر میدهند:
«فرنان لژه/ زنها را به شکل دایرهها میدید، / سینهها، سرها، شکمها و بازوها …