هر چهاردیواری اختیاری نیست!<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

هر چهاردیواری اختیاری نیست!

قسمت دوم

کیهان بچه‌ها

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

مادر سفره را با پرناز چید. دلم آب شد. بیش‌تر از این طاقت نداشتم؛ اما هنوز عمو و زن‌عمو نرسیده بودند.

کم‌کم صدای خاله‌خانوم و خان‌عمو در آمد. پدر جوجه‌های سرخ شده را با سیخش، چید توی دیس و وسط سفره گذاشت.

مادر تا چشمش افتاد به جوجه‌ها محکم زد روی دستش و گفت:«وا... خدا مرگم بده!... فقط همین شد؟»

پدر لبخند تلخی زد و گفت:«انتظار نداشتی که وقتی بوش همه‌جا‌‌رو پر کرده، مدیون همسایه بمانم؟... باید چند سیخ تعارفشون می‌کردم!»

مادر چادرش را زد زیر بغلش و گفت:«مرد حسابی تو این یه هفته کسی اومد و گفت که خرت به چنده؟!... ما که درست و حسابی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۳۴ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (بهار ۱۴۰۳) منتشر شده است.