به حق چیزهای ندیده و نشنیده!<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

به حق چیزهای ندیده و نشنیده!

کیهان بچه‌ها

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
مرقد

ضامن آهو

پیرمرد[۱] با چشمانی اشکبار رو به مرد کرد و گفت:«من هم روزگاری مثل تو جوان بودم؛ اما برخلاف تو اعتقادی به این بقعه و صاحبش نداشتم؛ تا آن‌جا که وقت و بی‌وقت زائرانش را هم می‌آزردم!»

این نادانی و خیره سری ادامه داشت تا این که روزی در شکارگاه به تعقیب آهویی تیزپا پرداختم و گذرم به این‌جا افتاد. آهو به همین دیواری که می‌بینی پناه بُرد و سگ شکاریم که سخت در تعقیبش بود، دیگر قدم از قدم برنداشت و نزدیکش نشد، گویی کسی به او می‏گفت:«جلو نیا!»

به ناچار از اسب پیاده شدم تا او را بگیرم؛ اما حیوان زبان‌بسته این بار به داخل بقعه …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۳۲ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (بهار ۱۴۰۳) منتشر شده است.