
ایان — کلانتاریخ سی سال پیش بهیکباره پا به عرصه گذاشت، آن هم با این نوید که، با ترسیم موقعیت گذشتۀ انسان در شرحی کلنگرانه و در مقیاس کیهانی، به رشتۀ کسالتبار و بیشازحد تخصصیِ تاریخ جان تازهای ببخشد. کلانتاریخ قصد داشت داستانی از حیات ارائه دهد که با آمیزهای از کیهانشناسی، زمینشناسی، زیستشناسی تکاملی، باستانشناسی و انسانشناسی بتوان آن را فهمید. این داستان جهانی، بهنوبۀ خود، چارچوب اولیهای در اختیار دانشجویان میگذارد که در مطالعات بعدی -و البته در خودِ زندگی- به کارشان میآید. کلانتاریخ این نوید را هم میداد که خلأ هستیشناختیِ بهجایمانده از افول آشکار باورهای مذهبی را پر کند. حالا پس از سه دهه، فرصت مناسبی است که عملکرد کلانتاریخ تا کنون را بررسی کنیم.
دیوید کریسشن بحث دربارۀ آنچه را «کلانتاریخ» میخواند نخستین بار در سال ۱۹۹۱ در مقالهای در ژورنال آو ورلد هیستوری مطرح کرد. مبنای بحث او درسی میانرشتهای بود که در دانشگاه مککواری در سیدنی تدریس میکرد، دانشگاهی که اعضای هیئتعلمیاش را از شاخههای علوم پایه و علوم انسانی انتخاب میکند. این واحد درسی قرار بود موقعیت تاریخ بشر را در روایت تاریخیِ عظیمی ترسیم کند که از یک سو تا زمان پیدایش کیهان در مهبانگ به عقب برمیگردد و از سوی دیگر تا زمان حال و پیشرفت آیندۀ گونۀ انسان امتداد مییابد. این واحد درسی وعده میداد که با تمرکز بر نمای کلی و چیزهایی که، بهجای تفرقهافکنی، مایۀ اتحاد انسانها با هم شدهاند نحوۀ تدریس تاریخ به دانشجویان را دگرگون کند.
در آن زمان، کریسشن با این کار درواقع نسبت به رواج تخصصیسازیِ فزونییافته در حیات دانشگاهی واکنش نشان داد. تخصصیسازی نهتنها در جداییِ هرچه بیشترِ «دو …