دختر کوچولو تندی به سمت تلویزیون برگشت؛ به تلویزیون زل زد و گفت: "ای وااای... ."
زود عروسکش را روی زمین گذاشت؛ از جایش بلند شد و به اتاق رفت.
چادر مشکیاش را آورد؛ سرش کرد. مقابل تلویزیون ایستاد. موهایش را به زیر چادر برد؛ با دست …
ویژه مشترکین بینهایت
دختر کوچولو تندی به سمت تلویزیون برگشت؛ به تلویزیون زل زد و گفت: "ای وااای... ."
زود عروسکش را روی زمین گذاشت؛ از جایش بلند شد و به اتاق رفت.
چادر مشکیاش را آورد؛ سرش کرد. مقابل تلویزیون ایستاد. موهایش را به زیر چادر برد؛ با دست …
این نوشته را پسندیدی؟
این نوشته در شمارهٔ ۳۰۹۹ مجلهٔ کیهان بچهها (زمستان ۱۴۰۱ ) منتشر شده است.