
سایکی — الهیدانان گاهی استدلال میکنند که اگر خدایی نباشد، زندگی بیمعنی میشود. بعضی آدمهای سکولار هم با این حرف موافقاند. برای نمونه، آلکس روزنبرگِ فیلسوف در کتابش، کتاب راهنمای واقعیت برای یک خداناباور [۱] (۲۰۱۱)، میگوید، ازآنجاکه دنیای فیزیکیِ مشاهدهپذیر تمام آن چیزی است که وجود دارد، اینکه بعضی آدمها بر این باورند که خدا یا موجود فراطبیعی دیگری برای معنیداشتن زندگی ضروری است نشان میدهد که، از لحاظ روانی، روابط مهمی میان ایمان مذهبی و حس معنا در زندگی وجود دارد.
میان روانشناسان دربارۀ تعریف معناداری زندگی اتفاقنظر وجود ندارد. بعضی میگویند یعنی معناداریِ زندگیِ هر فرد برای خودش و بعضی دیگر میگویند یعنی درک و دیدن ارزش و اهمیت زندگی. بااینحال، روانشناسان معمولاً زندگی معنادار را با میزان توافق فرد با گزارههایی از این دست میسنجند: «به نظرم زندگیم خیلی معناداره». پژوهشهای گوناگون نیز مدام بر این نکته تأکید کردهاند که حس معناداری زندگی ارتباطی تنگاتنگ با دین دارد. پژوهشی در دهۀ ۱۹۷۰ دریافت که، در زمینۀ حس معناداری زندگی، راهبهها امتیازی بیشتر از افراد عادی به دست آوردند. نتایج پژوهشی که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد حاکی است خداباوران بیش از خداناباوران حس معناداری زندگی دارند. چندین پژوهشِ دیگر نشان دادهاند که دینداری همبستگی مثبتی با حس معناداری زندگی دارد. در مطالعهای تجربی، شواهدی به دست آمد که وقتی حس معناداری …