نئولیبرالیسم و معضل تجربۀ عینی<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

نئولیبرالیسم و معضل تجربۀ عینی

مروری بر مشکلات روش‌شناختی و سیاسی نئولیبرالیسم

نقدنامه علوم انسانی

۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark

آنچه در پی می‌آید، یادداشت مغتنم دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان، استاد برجستۀ اقتصاد سیاسی و روش‌شناسی علم اقتصاد، در نقد نئولیبرالیسم است که برای این شماره نقدنامه نگاشته شده است. نویسنده «آمارهراسی» مکتب اتریش را دستمایۀ نقد خویش از نئولیبرالیسم قرار می‌دهد و علل روش‌شناختی و سیاسی آن را می‌کاود و نسبت آن را با مداخلۀ دولت در اقتصاد و مسئلۀ عدالت اقتصادی نشان می‌دهد.

تردیدی نمی‌توان داشت که هایک اقتصاددان برجسته‌ای بود که از فلسفۀ سیاسی هم سررشته داشت؛ اگرچه در فلسفۀ علم لنگ می‌زد، ولی در مجموع متفکری چیره‌دست و جامع‌الاطراف بود. او که در دورۀ امپراطوری اتریش یک آلمانی اهل پراگ بود به دانشگاه وین رفت و شاگرد اقتصاددانان نامداری چون کارل منگر [۱]، فریدریش فن ویسر [۲] و لودویگ فن میزز [۳] بود. این هر سه نفر در شکل‌گیری اندیشه‌های اقتصادی او مؤثر بودند ولی تأثیر فن میزز در او عمیق‌تر و پایدارتر بود؛ چنانکه اگر او را مرشد هایک بخوانیم، چندان مبالغه نکرده‌ایم.

یکی از بارزترین و زیان‌بخش‌ترین عقاید گروه میزز-هایک، مخالفت سرسختانه و جزمی آنان با کاربرد اعداد و ارقام و آمار در علم اقتصاد بود که به بعضی اتریشی‌های دیگر ازجمله فریتز ماخلوف [۴] و گوتفرید هابرلر [۵] وچند اقتصاددان آمریکای شمالی مانند فرانک نایت [۶]و جیکوب واینر [۷] و -تا اندازۀ کمتری- چند اقتصاددان انگلیسی به‌ویژه لایونل رابینز [۸] و ابا لرنر [۹] نیز سرایت کرد. چنان که به‌ویژه در دهۀ ۱۹۳۰ یک تیم نیرومند ضداقتصاد کارکردی و تجربی و آمار و اندازه‌گیری در انگلیس و امریکا تشکیل داده بودند. به‌خصوص که در دهۀ ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱۰like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۵ مجلهٔ نقد‌نامه علوم انسانی (خرداد ۱۴۰۳) منتشر شده است.