چطور یک میلیاردر بی‌‌خانمان به فیلسوف ‌شاه تبدیل شد<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

چطور یک میلیاردر بی‌‌خانمان به فیلسوف ‌شاه تبدیل شد

پول بر همه ‌چیز عالم حکومت می‌کند حتی ایده‌ها

فصلنامه ترجمان علوم انسانی

۱۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark
چطور یک میلیاردر بی‌‌خانمان به فیلسوف ‌شاه تبدیل شد

نیویورک ‌تایمز — «چشمت را ببند. الان می‏رسیم. کمی دیگر مانده ولی زود تمام می‏شود».

نیکولاس بِرگرون [۱] سعی می‏کرد دلداری‏ ام بدهد. سوار مرسدسِ شاسی‏ بلندی بودیم که سیریل، دستیار خوش ‏خلقِ برگرون از اهالی فرانسه، رانندگی‏ اش را بر عهده داشت. در کوه‏های سنتا مونیکا راه می‏ پیمودیم و از «جادۀ هزارپیچ»، که الحق نام درخوری هم برایش بود، بالا می‏رفتیم. من جلو نشسته بودم و دیوانه‌وار صفحات آیفونم را بالا‏و‏پایین می‏کردم تا فراموش کنم صدها متر بالاتر از اتوبانِ ۴۰۵، در جاده‏ای بی‏ حفاظ و پردست ‏انداز، می‏رانیم. برگرون، سرمایه‏ گذار و خیّر آلمانی ‏آمریکایی، و میا لِرر، معمار معروفِ منظر که قرار بود در پروژه‏ای که ما را به آنجا کشانده بود همکاری کند، روی صندلی عقب نشسته بودند.

یک روز پیش از این ماجرا که برگرون را در آپارتمانی واقع در یکی از طبقات فوقانی برج‏های سیِرا، ساختمانی مجلل در وِست هالیوود، ملاقات کرده بودم (او در این ساختمان چند واحد دارد) گفته بودم که از ارتفاع بیزارم. حالا سوار ماشین، وقتی سیریل پیچ تندی را پشت سر گذاشت، برگرون که فهمیده بود من روی صندلیِ شاگرد جان‏ به ‏لب شده‏ ام، با لحن آرام و لهجه ‏دارش، گفت که جلو را نگاه نکنم. نگرانی‏ اش به‏ نظرم واقعی آمد و از اینکه فکر می‏کردم پولدارها همیشه می‏خواهند نشان بدهند آدم‏های خوبی هستند کمی احساس شرمندگی کردم. فکر دیگری که دست از سرم برنمی‏داشت این بود که چرا برگرون، با چنان ثروت کلانی که گفته می‏شود به چند میلیارد دلار می‌رسد، برای صعود به قُله از هلی‏کوپتر استفاده نمی‏کند.

چند لحظه بعد، و پس از یک پیچ تند دیگر، به مقصدمان که فلاتی نزدیک مرکز گِتی بود رسیدیم. برگرون می‏خواهد در این مکان آنچه را که خودش، شوخی-جدی، «دِیرِ …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۲۴ فصلنامه ترجمان علوم انسانی (پاییز ۱۴۰۱) منتشر شده است.