
لانگریدز — اگر کسی پنج سال پیش میگفت که من طرفدار کی پاپ خواهم شد، میزدم زیر خنده. اگر میگفت که واقعاً از یک آیدُلِ کیپاپ درس زندگی خواهم گرفت، باز بیشتر تعجب میکردم. من در میانۀ دهۀ چهارم زندگی ام هستم، بیست سال است در دانشگاه تدریس میکنم، قسط خانه ام را منظم میپردازم و از خانواده ای ناکارآمد نجات یافته ام. همچنین دوران پیشایائسگی را سپری میکنم -که احتمالاً دلیل چنین دگرگونی ناگهانی و عجیبی در زندگی ام باشد.
***
دربارۀ دوران پیشایائسگی اصلاً چیزی نشنیده بودم ولی وقتی یک رشته علائم جسمی عجیب -از التهاب مفاصل تا بیخوابی و افزایش غیرطبیعی اضطراب- کلافه ام کرد، کمکم به صرافت افتادم که شاید تقصیرِ چرخۀ جدید قاعدگی ام باشد. کمی تحقیق روابط احتمالی میان آنها را روشن ساخت، همچنین پرده از مطلب تأمل برانگیز دیگری برداشت مبنی بر اینکه دورۀ ناپایدارِ پیش از یائسگیِ کامل چه بسا تا هشت سال طول بکشد. اگر متوسط سن یائسگی در بیشترِ زنان ۵۲ باشد، من احتمالاً باید دست کم هفت سال دیگر این بی ثباتیِ هورمونی و تبعات جسمی اش را تحمل و مدیریت کنم. معمولاً سرحال نیستم و دستکم میتوانم بگویم که برایم آزاردهنده است، گرچه تردید ندارم که موارد وخیم تر از من نیز هست. بدنی که پیشازاین نادیدهاش میگرفتید، با انواع دردها و ناراحتیها یا اتفاقاتِ غیرعادی، درخواست توجه میکند، مثل هجوم ناگهانی آدرنالین هنگام خواب که شما را از فکر اینکه چرا قلبتان با چنین شدتی میتپد بیدار نگه میدارد، جلسه ای کاری که عموماً مسئله ای نگران کننده تلقی نمیشده به تدریج موجب اضطرابی غیرمعمول میگردد. حتی ممکن است از ملاقات سادۀ دوستان قدیمی احساس عصبانیت و اضطراب کنید. بعد گریه های بی اختیار …